/ 22 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرتضی

سلام خواستم لینکت کنم وای لینک منو تو سایتت ندیدن بهم خبر بده فدات

فروغ

ممنون مهربونم بابت لینکت! گفتی رمان؟ کدوم رمان؟[متفکر] شما هم با افتخار لینک شدی

فروغ

سلام به تو دوست مهربونم! فروغ با یکی دیگه از خاطراتش به نام ❤ ❥ پایان جنگ جهانی ❤ ❥ به روز شد منتظر حضور پر مهر شما هستم [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

صورت زخمی

عجب کیک هاییی ادم هوس میکنه طلاق بگیره

احسان

دومیه فوق العاده اس[خنده]ببین چه حرصی داشته از مرده[خنده]

احسان

واااااااااااااااااااای کی می خواد مهریه زن رو بده حالا بیچاره مرده کیکو باید تو زندان میل کنه روش یه آب خنک[چشمک]

احسان

[گل][گل][گل][گل][گل]مثل نمره هات بیستی[گل][گل][گل][گل][گل]

سهیلا

باز باران، بي ترانه باز باران با تمام بي کسي هاي شبانه مي خورد بر مرد تنها مي چکد بر فرش خانه باز مي آيد صداي چک چک غم باز ماتم من به پشت شيشه تنهايي افتاده نمي دانم، نمي فهمم کجاي قطره هاي بي کسي زيباست؟! نمي فهمم چرا مردم نمي فهمند که آن کودک که زير ضربه شلاق باران، سخت مي لرزد کجاي ذلتش زيباست؟! نمي فهمم... کجاي اشک يک بابا که سقفي از گل و آهن به زور چکمه باران به روي همسر و پروانه هاي مرده اش آرام باريده کجايش بوي عشق و عاشقي دارد؟!! نمي دانم نمي دانم چرا مردم نمي دانند که باران، عشق تنها نيست صداي ممتدش در امتداد رنج اين دلهاست کجاي مرگ ما زيباست؟! نمي فهمم ياد آرم روز باران را ياد آرم مادرم در کنج باران مرد کودکي ده ساله بودم مي دويدم زير باران، از براي نان مادرم افتاد مادرم در کوچه هاي پست شهر آرام جان مي داد فقط من بودم و باران و گل هاي خيابان بود نمي دانم کجاي اين لجن زيباست بشنو از من کودک من پيش چشم مرد فردا که باران هست زيبا از براي مردم زيباي بالا دست و آن باران که عشق دارد فقط جاريست براي عاشقان مست و باران من و تو، درد و غم دارد خدا هم خوب مي داند که اين عدل زميني، عدل کم دارد ------ شاعرش گمنا

احسان

چه باران معطری! چه گیسوان پرپشتی ببافم اش؟ خیال باف خوبی هستم آ